ذبيح الله صفا
1101
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
نازك و نازنين واقع شده درين جزو زمان هيچكس بنزاكت او حرف نمىتواند زد ، نازك گفتن را پخته كرده بر طاق بلند نهاده » [ ميخانه ، ص 535 ] ؛ و امين رازى هم بهمينگونه بچابكسوارى او در ميدان فصاحت اشاره كرده است . اهميت شاپور در آنست كه توانست نازكى و دقت خيال را با رسايى كلام و فصاحت آن جمع كند و بقول محمد قدرت الله گوپاموى هندى در نتايج - الافكار فصاحت و بلاغت را با نازكخيالى و « خوشادايى » همنوا سازد ، و به همين سبب مضمونهاى او در همه انواع شعرش و بتمامى گرم و گيرنده و خيالانگيز است . او خلاف رسم همعهدانش مبالغهيى درآوردن تركيبهاى استعارى كه مبتنى بر تخيلات پردامنه باشد نمىكند بلكه آن خيالهاى باريك را در عبارتهاى روان و روشن بيان مينمايد چنان كه بنوبهء خود خواننده را در دام خيالات تازه مىافگند مانند اين بيتهاى زيبا : صد چاك بجيب سحر از مردن شمع است * ما سنگدلان ماتم پروانه نداريم هيچ جرمى نيست در عالم ز غمازى بتر * عشق معذورست گر منصور را بر دار كرد بدل بردن چه نسبت غمزه را با تار زلف او * كه چشم اين شيوه را صد بار نازكتر ز مو دارد به قدر كار باشد رتبهء هركس كه در چشمش * هميشه فتنه برپايست و مژگان صفنشين باشد شبها پى سراغ دل خود چراغها * در تنگناى سينه فروزم ز داغها تو بدخويى و من زآنگونه مشتاق تماشايم * كه از بىطاقتى بر خويش مىپيچد نگاه من اگر دلدار بىمهرست من هم غيرتى دارم * گر او رفت از نظر من نيز خواهم رفت از يادش و بسى ديگر ازينگونه بيتهاى پرمعنى و مضموندار و خيالانگيز كه همهء آنها با زبانى بليغ و بيانى فصيح ساخته شده و از همينجا معنى سخن فخر الزمانى را درمىيابيم كه گفته بود « نازك گفتن را پخته كرده و بر طاق بلند نهاده » . در همان حال كه شاپور مضمونهاى تازه مىآفريد و شيوهيى نو در بيان آنها و انديشهها و خيالهاى دقيق خود داشت ، از تتبع سخن پيشينيان هم غافل نبود و اين تتبع شيوهء استادان پيشين ، يعنى سخنوران استاد در عراق ، خاصه در قصيدههاى او آشكارست ولى اين امر مانع آن نيست كه او گاه قصيدهها را در معنى و لفظ به همان شيوهء معهود خود بسازد ، چنان كه از چهار